تاریخ : یکشنبه, ۱۳ اسفند , ۱۴۰۲ Sunday, 3 March , 2024
0

سرنوشت مادرشوهری که دختر ۱۹ ساله اش را از خانه بیرون کرد/ ترس دوست دختر مطلقه از شناسایی + جزئیات

  • کد خبر : 135196
سرنوشت مادرشوهری که دختر ۱۹ ساله اش را از خانه بیرون کرد/ ترس دوست دختر مطلقه از شناسایی + جزئیات

به گزارش رکنا، زن ۱۹ ساله ای مدعی شد که می ترسم همسرم از طریق مادرش محل کارم را شناسایی کرده و ممکن است مرا اذیت کند. وقتی نامزدم ۲۰ سال از من بزرگتر بود سر سفره عقد نشستم. پدرم رشوه های زیادی از خانواده همسرم گرفته بود و به همین دلیل مرا مجبور به […]

به گزارش رکنا، زن ۱۹ ساله ای مدعی شد که می ترسم همسرم از طریق مادرش محل کارم را شناسایی کرده و ممکن است مرا اذیت کند. وقتی نامزدم ۲۰ سال از من بزرگتر بود سر سفره عقد نشستم. پدرم رشوه های زیادی از خانواده همسرم گرفته بود و به همین دلیل مرا مجبور به ازدواج با حمید کرد. من هم شناخت کافی از زندگی مشترک نداشتم به همین دلیل درس را رها کردم و به خانه بخت رفتم اما فکرم با همسرم کاملا متفاوت بود، خلاصه بعد از چند سال دخترم به دنیا آمد و تنهایی ام را با او تقسیم کردم. . اما نفهمیدم چرا بعد از تولد حدیثه رفتار مادرشوهرم با من تغییر کرد. او تهمت ناعادلانه ای را به من نسبت داد و اظهار داشت که به دلیل اختلاف سنی زیاد من و همسرم، رابطه عاطفی مناسبی با او ندارم و احتمالا با مردان غریبه قرار می گذارم.

از آن روز بهانه های مادرشوهرم تا جایی شدت گرفت که مرا به خرج کردن پول شوهرم متهم کرد و به من توهین کرد و من را لایق پسرش ندانست تا اینکه بالاخره بعد از مدتی مقابلم ایستاد. من و خسی با غرور در چشمان من نگاه کرد و گفت: او به دختر زیبای دیگری نگاه می کند و می خواهد او را به عقد پسرش درآورد.

سپس ادامه داد: اگر بخواهی می توانی در خانه پسرم به عنوان کنیز یا زن دوم یک لقمه نان بخوری! وگرنه چمدان هایت را ببند و برو! دیگر طاقت این وضعیت را نداشتم، بچه ام را در آغوش گرفتم و با گریه به خانه پدرم برگشتم تا دوران جدیدی را سپری کنم، اما چون از آن زندگی جهنمی رها شده بودم، نمی توانستم در پوست خودم جا بیفتم! مدتی بعد با کمک چند نفر از خیرین در یکی از موسسات خیریه کار پیدا کردم و مشغول به کار شدم. الان «حدیث» تمام زندگی من بود و از این وضعیت خیلی خوشحال بودم چون زندگی آرام و بی دغدغه ای داشتم. زندگی پس روزها گذشت تا اینکه چند روز پیش زنی که نیاز فوری به پول داشت و سرطان داشت به خیریه آمد.

داشت به صورتم نگاه میکرد ولی من نشناختمش هرچند رفتار و صدایش کاملا برام آشنا بود. یک دفعه به سمتم آمد و در میان اشک فریاد زد: حلالم کن! تازه فهمیدم او مادر شوهرم است که چنین روزی را متحمل شده است. تمام آن روزها وقتی به چشمان آن زن نگاه کردم آزار و اذیت انگار مثل یک فیلم از جلوی چشمانم می گذشت. بخشیدمش اما می ترسم محل کارم را به شوهر سابقم باخبر کند و ناراحتم کند، به همین دلیل به کلانتری آمدم تا راه حلی پیدا کنم، اما ای کاش…

با دستور سرهنگ جعفر خانی (رئیس کلانتری پنجتان) اقدامات روانشناختی و مشاوره ای برای این زن جوان در مددکاری اجتماعی کلانتری آغاز شد.

داستانی واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

لینک کوتاه : https://smartech.news/?p=135196

ثبت دیدگاه

مجموع دیدگاهها : 1در انتظار بررسی : 1انتشار یافته : 0
قوانین ارسال دیدگاه
  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط تیم مدیریت در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.